ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

164

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

طبقه‌ى آن را با حصير پوشانده‌اند ، در اين مورد اظهارنظر دقيق نمىتوان كرد . شنيديم اعليحضرت موقع مراجعت از سفر اروپا به محض اينكه در انزلى از كشتى پياده مىشود ، خطاب به حاضران مىگويد : « در هيچ جاى فرنگستان حتى يك ساختمان كه شبيه به اين قصر باشد ، نديدم » . البته شاه اين جمله را وقتى گفته بود كه روحانيانى كه از تهران به استقبال آمده بودند و از عزيمت وى به اروپا دل خوشى نداشتند ، دور او را گرفته بودند . شاه به مقتضاى سياست و به دليل عزت نفس و احساسات ملى روحانيان ، ظاهرا مىخواست با اين رشوه‌ى كوچك دل آنها را به دست آورد و با يك تير دو نشان بزند . در نزديكى اداره‌ى گمرك كشتى تفريحى شاه ، اهدايى كمپانى قفقاز و مركور را به ما نشان دادند . كشتى كوچكى بود كه به علت آب‌نشين سبك و جمع‌وجورش مىتوانست به راحتى وارد مرداب شود و در آب‌هاى محدود آنجا گشت بزند . معاهده‌ى تركمنچاى اين را نيز ، نظير هر كشتى ايرانى ديگر ، از رفتن به سوى دريا منع مىكرد . مىگفتند روزى فرمانده‌ى آن ، كه زياد پايبند مقررات حقوق بين المللى و موازين سياسى نبود ، كشتى را به وسط دريا مىكشاند و به دليل درياى آرام و هواى مطبوع وسوسه مىشود هر قدر مىتواند دور تر و پيش‌تر برود . در ضمن براى اينكه مهارت كشتيرانى خود را به رخ روس‌ها بكشد سركشتى را به سوى آشوراده « 1 » كج مىكند . ولى از بخت بد ، هنوز به پايان اين سفر افتخارآميز نرسيده با كشتى ديده‌بانى روس‌ها مواجه مىگردد . فرمانده‌ى روسى با ديدن پرچم ايران بر فراز يك كشتى ديگر ، درست چند قدمى كشتى خود ، بلافاصله دست به كار مىشود و براى آشنا كردن اين دريانورد جسور به حقوق بين الملل ، كشتى سلطنتى را به باكو مىبرد و تحويل مقامات آن شهر مىدهد . البته حاكم باكو دوباره آن را به انزلى مىفرستد . گويا بعد از اين حادثه‌ى ناگوار كشتى مزبور از جايى كه بود ، ديگر تكان نخورده است . وقتى به گمرك برگشتيم ، چادر ژروم روبه‌راه شده بود ولى هواى

--> ( 1 ) . آشوراده ( كه در بعضى از متون عاشوراده نيز نوشته‌اند ) يكى از جزاير ايرانى بحر خزر است كه روس‌هاى تزارى در دوران سلطنت محمد شاه ، آن را به بهانه‌ى ايجاد پايگاه دريايى براى جلوگيرى از دزدى دريايى تركمن‌ها تصرف كردند و به اعتراض ايران وقعى نگذاشتند . اميركبير براى استرداد اين جزيره اقدامات داهيانه‌يى را شروع كرد و به موفقيت نزديك مىشد كه متأسفانه با عزل و قتل خائنانه‌ى اين مرد بزرگ ، اين كار نيز نظير صدها اقدامات اساسى و اصلاحى ديگر به بوته فراموشى سپرده شد . در سال 1921 به موجب ماده‌ى سوم پيمانى كه ميان ايران و اتحاد جماهير شوروى ( سابق ) بسته شد ، آشوراده به ايران مسترد گرديد . براى اطلاعات بيش‌تر رجوع شود به كتاب اميركبير و ايران . تأليف دكتر فريدون آدميت ، ص ص 477 - 504 و . . . . م .